برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
با یکی شبیه تو اشنا شدم. ولی سنگدل تر از تو. منو یاد تو میندازه. حرف زدنش. جمع گردوندنش. همه چیش.. چرا یک نفر باید این همه من رو یاد تو بندازه؟ مگه میشه؟؟ وقتی به بوی عطرش فکر میکنم دیوونه میشم. میخوام بشینم یه گوشه و گریه کنم. میخوام زار بزنم. درست مثل وقتی که بوی عطر تو رو به خاطر میاوردم. درست مثل وقتی که حرفای تو رو به خاطر میاوردم. میدونی برام عجیبه.. چرا شما وقتی میفهمید طرف ازتون خوشش اومده میزارید میرید؟ چرا یهو محو میشید؟ انگار که کلا نبودید از
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
دلم گرفته..
نه گرفتن بد..
موندم تو کارش.اگه چیزی تو دلشه چرا نمیاد بگه مستقیم؟
چرا نمیگه که منم بدونم..
چرا نصفه شب برام دلبر که جان فرسود چهرازی میفرسته؟
صرفا حوصلش سر رفته یاچی؟
خستم از این دو دلی..
ازین بلاتکلیفی.
امروز بارون بارید..
ترجیح میدادم برم قدم بزنم..
اما متاسفانه فقط تماشاش نصیبم شد..
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
اون روزی تو مسیر همش تصور میکردم که تو خوابم..
ولی صدحیف.. که مسیر کوتاه تر از چیزی بود که باید..
با تموم شدن مسیر حال خوش منم تموم شد..
شاید اخرین باری بود که این مدت طولانی میتونستم کنارم داشته باشمت..
کاش این یه حس دوطرفه بود..
کاش فقط وقتی کار داشتی یادم نمیفتادی..
هزار تا کاش دیگه....
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
سلام
دلم نگرفته خوشحال هم نیستم..
دلم یه چای داغ کنار یه اتیش کوچیک رو میخواد که غمهام رو بریزم توش..
دلم یه دنیا تنهایی میخواد میون این همه شلوغی..
دلم بوی خاک نم خورده میخواد..
.
من به دستان توپل بستم به زیباتر شدن
..
از تو میخواهم قرار روزهای بی قرار
..
من برای شهر دلتنگی باران خواستم
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
زندگی روی دیگه ش رو داره نشون میده..
قشنگ نیست..
بد هم نیست..
خوابت رو دیدم.
نمیدونم بعد از چند وقت بود .
خوب نبود اما همین ک تو بودی شیرین بود..
دلم برات تنگ شده..
یادم انداخت که تو هم میتونستی کنارم باشی..
اما خیلی وقته که رفتی..
برام دعا کن..
نیاز دارم که احساس کنم تو هم هستی..
نیازت دارم..
دوست دارم..
مهبربونم:)
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
دلم میخواد باهات تماس بگیرم و بهت تبریک بگم..
مثل همیشه مهربون جوابمو بدی..
دلم برات تنگ شده.برای بودنت.برای صدات.برای این که بزرگ ترین دقدقه زندگیم اخم و عصبانیت تو باشه..
نمیدونم چی قراره بشه..
نمیدونم چ اتفاقی قراره بیفته..
یا اصلا زندگی تا کجا ادامه داره..
کاش تموم میشد..
کاش باهم میرفتیم..
جیغ سنگین این تنهایی کارد رو به استخون میکشونه..
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
وقتی روزا بلند میشه..تازه میفهمی که چقدر اطرافت خالیه و چقدر سکوت سخته..
حوصلت از خودت هم سر میره و...
شکننده تر میشی..
تمام تلاشت میکنی قوی باشی..
اما...
وقتی روزا بلند میشه...
زندگی هم عوض میشه..
دیگه میدونی که نباید منتظر چیزی بشینی..
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
اولی این که دلم واسه هر خری نسوزه و محبت بی جا بهش نکنم چون همون محبت میشه توقع ..
دوم اینکه همه حرفای تودلم رو ب بقیه نگم تا همون حرفام رو پتک نکنه تو سر خودم..
سوم این که گاهی لازمه به بقیه نه بگم و مخالف باشم باهاشون..و همیشه از خودم بخاطر بقیه نگذرم..
امیدوارم یادم بمونه و بتونم بهشون عمل کنم...
حداقل امیدوارم که یکم بتونم ب خودم فکر کنم...
شاید...
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
این روزها نیستن که کش میان تنهایی ماست..
تنهایی داره کش میاد و صدای سکوت این اتاق 2در 4 رو در هم شکونده..
گاهی از جیغ ممتد این سکوت احساس کر بودن میکنم و گوشم رو از اهنگ های بی مغز پر میکنم..
گاهی حرف زدن رو از یاد میبرم و ساعت ها به سقف خیره میشم در انتظار کسی که صدام کنه و ..
تنهایی ادم رو سخت میکنه بی احساس و گاهی شکننده تر از چیزی ک فکرش رو هم نمیکردی..
زندگی قشنگ نیست..
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور
برچسب:
نویسنده: آرشان محمدپور