17/اذر/403 - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 0:58
سخت بود برام.دیدنت کنار اون. دلم نمیخواستم و نمیتونستم باور کنم که این منم که الان اینجام!عجیب بود، ناراحت کننده بود، خودت هم میدونی که جفتمون انکار میکردیم اتفاقی رو که افتاده، ولی افتاده بود!حس خجالت رو توچشمات میدیدم، حس افسوس رو تو چشمام میدیدی، ولی چیزی برای گله وجود نداشت. شاید باید محکم تر از...
1. مرداد.404 - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 0:58
با یکی شبیه تو اشنا شدم. ولی سنگدل تر از تو. منو یاد تو میندازه. حرف زدنش. جمع گردوندنش. همه چیش.. چرا یک نفر باید این همه من رو یاد تو بندازه؟ مگه میشه؟؟ وقتی به بوی عطرش فکر میکنم دیوونه میشم. میخوام بشینم یه گوشه و گریه کنم. میخوام زار بزنم. درست مثل وقتی که بوی عطر تو رو به خاطر میاوردم. درست مث...
9 آبان 402 - تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 3:33
مرور میکنمروزایی که گذشت رو، روزایی که از من این ادم سفت و محکم رو ساخت،همه چی رو مرور میکنم،من این محکم بودن، این قوی بودن رو دوست ندارم، انتخاب نکردم،یجورایی پذیرفتم، من باید قوی میبودم، این باید اذیتم میکنه، چون انتخابم نبود..این روزا هم میگذرن،دوسال دیگه، شاید امروز رو مرور کنم، تصمیمی که الان گ...
30/مهر/402 - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 18:00
نمیدونم چی شد به اینجا رسیدم.ی چرخی توی وبلاگ زدم، نوشته ها رو خوندم، روزی که شروع کردم به نوشتن اینجا تا الان، زندگی خیلی تغییر داشت.بالا داشت پایین داشت.از حق نگذریم سربالایی هاش خیلی بیشتر بود.اون روزی که شروع کردم به نوشتن، صرفا مسیری که توش بودم رو ادامه میدادم.اما حالا اوضاع شاید بهتره، شاید ه...
10خرداد 402 - تاریخ: 1402/6/18 ساعت: 12:41
برمیگردم به همه روزایی که گذشت نگاه میکنم.خودمو میبینم که رشد کردم. بزرگ شدم. قوی تر شدم. محکم..خوشحالم؟ نمیدونم، بعید میدونم، احتمالا نه.این قوی شدن انتخاب نبود، اجبار بود. اجبار زندگی.حالم بد نیست. روزمرگی خستم کرده.ماه گذشته وقتی به این فکر کردم که باید بگذرم از همه ی این زندگی فعلی، خوشحال تر نب...
10/اردیبهشت/401 - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 16:27
دلم گرفته..نه گرفتن بد..موندم تو کارش.اگه چیزی تو دلشه چرا نمیاد بگه مستقیم؟چرا نمیگه که منم بدونم..چرا نصفه شب برام دلبر که جان فرسود چهرازی میفرسته؟صرفا حوصلش سر رفته یاچی؟خستم از این دو دلی..ازین بلاتکلیفی.امروز بارون بارید..ترجیح میدادم برم قدم بزنم..اما متاسفانه فقط تماشاش نصیبم شد.. Adblock te...
- تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 16:27
اون روزی تو مسیر همش تصور میکردم که تو خوابم..ولی صدحیف.. که مسیر کوتاه تر از چیزی بود که باید..با تموم شدن مسیر حال خوش منم تموم شد..شاید اخرین باری بود که این مدت طولانی میتونستم کنارم داشته باشمت..کاش این یه حس دوطرفه بود..کاش فقط وقتی کار داشتی یادم نمیفتادی..هزار تا کاش دیگه.... Adblock test (W...
از چی بگم؟! - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 10:38
می دونی خیلی وقتا فکر میکنم کاش تو دوران بچگی ها میموندم وبزرگ نمیشدم..هر روز بیدار میشدم میدیدم هنوز 25/آذره من 6سالمه بچه خوابیده و من باید برم مهدکودک.بزرگترین غصم این بود که چجوری این همه وقت صبر
2/آذر/98 - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 1:50
سلامدلم نگرفته خوشحال هم نیستم..دلم یه چای داغ کنار یه اتیش کوچیک رو میخواد که غمهام رو بریزم توش..دلم یه دنیا تنهایی میخواد میون این همه شلوغی..دلم بوی خاک نم خورده میخواد...من به دستان توپل بستم به زیباتر شدن..از تو میخواهم قرار روزهای بی قرار..من برای شهر دلتنگی باران خواستم
13/بهمن/98 - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 1:50
زندگی روی دیگه ش رو داره نشون میده..قشنگ نیست..بد هم نیست..خوابت رو دیدم.نمیدونم بعد از چند وقت بود .خوب نبود اما همین ک تو بودی شیرین بود..دلم برات تنگ شده..یادم انداخت که تو هم میتونستی کنارم باشی..اما خیلی وقته که رفتی..برام دعا کن..نیاز دارم که احساس کنم تو هم هستی..نیازت دارم..دوست دارم..مهبربو...
25/فروردین/98 - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 18:08
سومین ساله ک روز تولدت نیستی..دلم میخواد باهات تماس بگیرم و بهت تبریک بگم..مثل همیشه مهربون جوابمو بدی..دلم برات تنگ شده.برای بودنت.برای صدات.برای این که بزرگ ترین دقدقه زندگیم اخم و عصبانیت تو باشه..نمیدونم چی قراره بشه..نمیدونم چ اتفاقی قراره بیفته..یا اصلا زندگی تا کجا ادامه داره..کاش تموم میشد.....
1/اردیبهشت/98 - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 18:08
تنهایی امونم رو بریده..وقتی روزا بلند میشه..تازه میفهمی که چقدر اطرافت خالیه و چقدر سکوت سخته..حوصلت از خودت هم سر میره و...شکننده تر میشی..تمام تلاشت میکنی قوی باشی..اما...وقتی روزا بلند میشه...زندگی هم عوض میشه..دیگه میدونی که نباید منتظر چیزی بشینی..
5/اردیبهشت/98 - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 18:08
امروز ترجیح میدم 3تا چیز مهم رو باز بخودم یادآوری کنم. اولی این که دلم واسه هر خری نسوزه و محبت بی جا بهش نکنم چون همون محبت میشه توقع ..دوم اینکه همه حرفای تودلم رو ب بقیه نگم تا همون حرفام رو پتک نکنه تو سر خودم..سوم این که گاهی لازمه به بقیه نه بگم و مخالف باشم باهاشون..و همیشه از خودم بخاطر بقیه...
19/ااردیبهشت - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 18:08
روزها کش میان.. این روزها نیستن که کش میان تنهایی ماست..تنهایی داره کش میاد و صدای سکوت این اتاق 2در 4 رو در هم شکونده..گاهی از جیغ ممتد این سکوت احساس کر بودن میکنم و گوشم رو از اهنگ های بی مغز پر میکنم..گاهی حرف زدن رو از یاد میبرم و ساعت ها به سقف خیره میشم در انتظار کسی که صدام کنه و ..تنهایی اد...
24/اردیبهشت - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 18:08
تا حالا شده به خودت فحش بدی که چقد خری به همه کمک میکنی ولی تو مواقع سخت تنهایی و باید از پس مشکلاتت خودت بربیای تا حالا شده هرکی بیاد یکم از تو برداره بره..بعد از رفع نیازش فراموشت کنه؟جای بدش اینجاس
26/اردیبهشت - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 18:08
تولدت مبارک..دیروز بود اما من امروز تونستم بنویسم..تولدت مبارک عزیزترینم..کاش وقتی ک ب.دی بیشتر قدرت رو میدونستیم..همیشه زندگی همین قدر مسخره س.. بازم تولدت مبارک...شد سال سومی ک برای تولدت ندارمت..همین قدر مسخره و زشت ک دیگه نیستی..زندگی بی ذوق شده رنگا کمرنگ شدن..سکوت گوش خراش..صبح تاریکه و شب طول...
14/بهمن - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 0:22
امروز ی تصمیم مهم گرفتم.. ی زندگی جدید..اونی ک بودم رو فراموش کردم و سعی کردم از نو شروع کنم.جالبه من هیچ شبیه ادم ۳سال یا حتی۴سال پیش نیستم..عوض شدم..نمیتونم بگم قوی..نمیتونم بگم شکننده..شاید سخت شدم..اخلاقم تغیر کرده در راستای خوب یا بد رو نمیدونم..ب سختی احساساتم جریحه دار میشه..مگر برای خانوادم....
۱۵/ بهمن - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 0:22
استرس دارم.. ترس از اینده ی مبهم..میخوام ولی میترسم..هیچ جای زندگیم شبیه چیزی که میخواستم نیست.امروز اتفاق مهمی نیفتاد..ن کسی وارد زندگیم شد ن کسی از زندگیم رفت..من همچنان غرق در روزمرگی هستم..تو کافه
21 / بهمن - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 0:22
خونه دیگه مثل قبل گرم نیست.تنهایی تا هوای خونه هم نفوذ کرده..بوی سردی از دیوارای خونه توصورتم میزنه..به هیچی فکر میکنم و زندگی رو بدون هیچی ادامه میدم..نفس سنگینه..عذاب وجدان امونم رو بریده..دلم سنگ شده..بی اعتنایی به همه چیز برام عادی شده..هیچ شبیه ۴سال پیش نیستم..هیچ شبیه خودم نیستم...
29/ بهمن - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 0:22
فردا میخوام برم. سر یچیز الکی تو خونه بحث کردم..نمیدونم چم شده..حوصله خودمم ندارم..دستام سره..بی حسه..حتی تاب نوشتن ندارم..دلم وقتی رو میخواد ک همه چی خوب بود.. دلم 5سال پیش رو میخواد..زندگی خیلی قشنگتر ازین حرفا بود..انقد سخت و مسخره نبود..همه چی فرق داشتهمه چی رنگ دیگه ای داشت..خیلی وقته ک دنیا خا...